۱۳۹۶ مرداد ۱۶, دوشنبه

نقض حق مادری، فشار مضاعف بر زندانیان زن

نقض حق مادری، فشار مضاعف بر زندانیان زن


در پاسخ به فشارهای مضاعف بر «مادران زندانی»، هشت نهاد مدنی خواهان آن شده‌اند که ۲۶تیرماه به عنوان «روز مادران زندانی» شناخته شود. کارزار حمایت از مادران زندانی، مرکز حامیان حقوق بشر، کانون مدافعان حقوق بشر، مؤسسهی زنان نوبل، کارزار بین‌المللی حقوق بشر در ایران، موزه‌ی جنبش زنان ایران، مؤسسهی غیرانتفاعی کودکان زندانیان، و کارزار بینالمللی «نرگس را آزاد کنید» امضاکنندگانِ این فراخواناند.

نسرین ستوده، وکیلی که به خاطر دفاع از حقوق مدنی دخترش اعتصاب غذا کرد؛ نرگس محمدی، فعال حقوق بشری که ماه‌ها از تماس تلفنی با فرزندانش محروم بود؛ بانو صابری، زندانی سیاسی دهه‌ی ۶۰ که با دو کودک خردسالش در سلول انفرادی بود؛ و راحله زمانی، زن محکوم به قتلی که سه سال از دیدن کودکانش محروم بود و بدون دیدن آنها اعدام شد، این‌ها فقط نمونه‌ای از زنان زندانی‌ای هستند که به دلیل هویت مادری‌شان، فشار و مجازات مضاعفی بر آنها تحمیل شده است. در پاسخ به همین فشارهای مضاعف، هشت نهاد مدنی درفراخوانی خواهان آن شده‌اند که ۲۶ تیرماه به عنوان «روز مادران زندانی» شناخته شود.
۲۶ تیرماه روزی است که نرگس محمدی، فعال حقوق بشر و حقوق زنان، و زندانی کنونی بند زنان اوین، فرزندان دوقلوی هشت سالهی خود را برای داشتن امنیت بیشتر به فرانسه پیش پدرشان فرستاد، و از آن زمان از دیدار آنها محروم شد. تقی رحمانی، پدر کودکان نرگس محمدی، پس از تحمل ۱۷ سال زندان در دوران جمهوری اسلامی، برای اثر فشارهای امنیتی مجبور به ترک ایران شده بود. نرگس محمدی به ۱۶ سال زندان محکوم شده، و پیش از خروج فرزندانش از ایران نیز – به عنوان مادر دو کودک خردسال – بارها به نقض حقوقش برای ملاقات و ارتباط با کودکانش و نقض حقوق آنها در هنگام بازداشت و حبس خودش اعتراض کرده بود، اعتراضهایی که همچون اعتراض سایر زندانیان به نقض حقوقشان، اغلب بی‌نتیجه مانده است.
نهادهای پیشنهاددهنده‌ی «روز مادران زندانی» اعلام کرده‌ا‌ند که «این روز می‌تواند فرصتی باشد تا حکومت‌‌ها را برای توجه ویژه به حقوق و نیازهای اساسی مادران زندانی، اعم از سیاسی و عقیدتی و عادی، برای ایجاد امکانات برای اعمال تنبیه‌های جایگزین زندان، برای بهبود شرایط زندگی مادر و فرزند در زندان، و برای حذف فشارهای مضاعف با استفاده از عواطف مادری مخاطب قرار دهیم.» «به رسمیت شناختن مسئولیت مضاعف مادران زندانی سیاسی و عقیدتی از یک سو و کاهش انگ زدن بر مادران زندانی از سوی جامعه و سیستم قضایی، و در نهایت  حفظ حقوق مادران زندانی برای ارتباط با فرزندان خویش» از دیگر اهدافی است که برای این پیشنهاد در نظر گرفته شده است. این نهادهای مدنی با تأکید بر این که «انگ» مادر زندانی بودن را تنها سیستم‌های قضایی و حکومت‌ها به فرد وارد نمی‌کنند، گفته‌اند: «جامعه نیز با کلیشه‌ای که از مادر ساخته ‌است، زندانی شدن او را انگی برای او می‌داند و خود را موظف می‌داند تا رنجی را که زندانی شدنش بر فرزندانش وارد کرده به او یادآوری کند.»
منصوره شجاعی، از فعالان در برنامه‌‌ی «موزه‌ی جنبش زنان ایران»، که یکی از امضاکنندگان این بیانیه است، درباره‌ی ضرورت توجه ویژه به «مادران زندانی» و مشخص کردن روزی برای آن، به آسو می‌گوید: «پررنگ شدن هویت مادری زندانیان زن، در واقع، در سال‌های اخیر از سوی خود زنان زندانیان سیاسی شروع شد، و مادرانی که زندانیِ سیاسی‌ هستند با نوشته‌هایشان از داخل زندان، توجه ویژه‌ای‌ را به این مسئله جلب کردند.» به گفته‌ی او، «پیش از این، فعالان و تشکل‌های سیاسی و حتی گاه برخی جریان‌های فمینسیتی نیز چندان روی حق مادریِ زنان و به ویژه زنان زندانی پافشاری نمی‌کردند، اما الان خود زندانیان سیاسی که در بیرون از زندان به دنبال حقوق بشر بوده‌اند، این حق‌خواهی را به عرصه‌ی مادری و حق خودشان و فرزندانشان در دوران حبس گسترش داده‌اند، بر احقاق حقشان به عنوان یک مادر زندانی اصرار دارند، و سایه‌ی این حق‌خواهی حتی زندانیان غیرسیاسی را نیز پوشش داده است.»
نرگس محمدی، نازنین زاغری، آزیتا رفیع‌زاده، فهیمه اعرافی، مریم اکبری منفرد، مهوش شهریاری، فریبا کمال آبادی، صدیقه مرادی، فاطمه مثنی، الهام برمکی، زیبا پورحبیب، زهرا زهتابچی، و الهام فراهانی از جمله مادرانی هستند که در بند زندانیان سیاسی زندان اوین در حال گذراندن دوران محکومیتشان هستند. زنان زندانی سیاسی در اوین از حق تماس تلفنی با خانواده و حتی فرزندان خردسالشان محروم هستند، و فقط در یک ملاقات یک ساعتهی حضوری هفتگی اجازهی دیدار فرزندانشان را دارند، ملاقات‌هایی که همیشه منظم نیست و گاه از قطع آن به عنوان یک ابزار فشار مضاعف برای مادران زندانی استفاده می‌شود.
کارزار بین‌المللی حقوق بشر ایران، در گزارشی که درباره‌ی وضعیت زندانیان سیاسی زن در اوین منتشر کرده، یکی از ناراحت‌کنند‌ه‌ترین رفتارهای گزارششده از مقامات ایرانی در «بند زنان» زندان اوین را عدم موافقت یا ایجاد محدودیت برای تماس تلفنی و ملاقات‌های خانوادگی زندانیان عنوان کرده و گفته است: «از آنجا که چندین نفر از زنان زندانی در بند زنان مادر هستند، مقامات زندان با استفاده از پیوند منحصر به فرد بین مادر و کودک، از این فرصت برای ایجاد رنج بیشتر برای زندانیان استفاده می‌کنند.»
علاوه بر زندانیان سیاسی، مادران زندانی‌ای که به دلیل جرایم عادی در حبس هستند نیز با نقض حقوق مادریشان در زندان مواجه هستند. بر اساس آخرین آمار اعلامشده از سوی سازمان بهزیستی در ۲۵ تیرماه ۱۳۹۶، دست‌کم ۲۳۰۰ کودک به همراه مادرانشان در زندان‌های ایران نگهداری می‌شوند. بر اساس مشاهداتفعالان زنی که در سال‌های اخیر بارها در بند عمومی زندان با زندانیان عمومی هم‌بند بوده‌اند، مادران زندانی و کودکانشان بدون داشتن هیچ‌گونه امکانات ویژه‌ای، در کنار زندانیان دیگر نگهداری می‌شوند. علاوه بر کودکان زیر دو سال، بسیاری از کودکان زیر هفت سال نیز در زندان همراه مادرانشان هستند، و این کودکان علاوه بر تحمل فضای خشن، غیربهداشتی، و ناسالم زندان، گاه مورد آزار فیزیکی و جنسی سایر زندانیان دیگر نیز واقع می‌شوند.
حامد فرمند، مدیر مؤسسه غیرانتفاعی کودکان زندانیان، و یکی از امضاکنندگان این بیانیه، به آسو می‌گوید که فراهم آوردن شرایط سالمی که فرزندان زیر دو سالِ مادران زندانی بتوانند همراه آنها باشند یکی از اصول مهم است، و در کشورهای توسعهیافته برای ایجاد این شرایط سالم، به آموزش، امنیت، و سلامت و بهداشت این کودکان توجه دارند. به گفته‌ی او، تفاوت مهمی که در وضعیت مادران زندانی در کشورهای توسعهیافته و کشورهایی همچون ایران دیده می‌شود این است که، در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته این‌گونه نیست که صرفاً کودکان همراه مادرشان در زندان باشند بلکه برای مادر و کودک مکان جدایی در نظر گرفته می‌شود.
حامد فرمند در عین حال اضافه می‌کند که، مسائلی مثل سختی ملاقات‌های منظم بین مادر زندانی و فرزندانش، به دلیل فاصلهی زیاد زندان‌ها از محل اقامت خانواده‌ها و مشکلات مالی خانواده‌ها برای هزینه‌های رفتوآمد، از جمله موانعی است که بیشتر کشورها درگیر آن هستند. اما در آمریکا و اغلب کشورهای توسعهیافته فراهم کردن ارتباط تلفنی و ویدئو چت بین مادران و فرزندانشان را به عنوان راهکار این مشکل در نظر گرفته‌اند، و حتی در کشوری مثل آمریکا که به دلیل خصوصی بودن اغلب زندان‌ها هزینه بالای تلفن و ویدئو چت به عهده خود زندانیان است، نهادهای مدنی در این زمینه به خانواده‌های زندانیان کمک می‌کنند.
این فعال حقوق کودکان «کتابخانه دولتی شهر واشنگتن» را مثال می‌زند که امکان ویدئو چت رایگان مادران زندانی با کودکانشان را فراهم کرده است. او می‌گوید که این نهادهای مدنی همچنین در اطلاع‌رسانی در زمینه‌ی وضعیت کودکان زندانیان و همچنین تصحیح باورهای نادرست خانواده‌ها و جامعه درباره‌ی ارتباط مادران زندانی و کودکانشان کار می‌کنند، و تلاش دارند مجموعه‌ای از نیازهای اولیه و همچنین نیازهای اساسیِ خانواده‌های زندانیان و کودکان آنها را مورد توجه قرار دهند.
در ایران اما هیچ نهاد مستقل مدنی‌ای برای رسیدگی به وضعیت مادران زندانی و کودکانشان فعالیت نمی‌کند. چنان که حامد فرمند نیز اشاره می‌کند، تنها نهاد نسبتاً فعال در این زمینه «انجمن حمایت از خانواده‌های زندانیان» است که پیش از انقلاب تأسیس شده و از همان زمان یک نهاد دولتی و وابسته به قوه‌ی قضائیه بوده است. «بنیاد کودک» دیگر نهادی است که در همکاری با دولت، در زمینه‌ی ایجاد مهد کودک‌ در زندان‌ها فعالیت می‌کند. مدیر مؤسسه‌ی کودکان زندانیان، با اشاره به این که اطلاعات شفاف چندانی از عملکرد این دو نهاد وجود ندارد، می‌گوید مشخص نیست که این دو نهاد، با توجه به اطلاعات پراکنده‌ای که گاه منتشر می‌کنند، چه اقداماتی برای مادران زندانی و کودکانشان انجام می‌دهند و هیچ‌کدام از آنها نیز نهادی پاسخگو نیستند.

خودکشی یک دختر ۲۵ ساله در مسجد سلیمان

خودکشی یک دختر ۲۵ ساله در مسجد سلیمان

رئیس مرکز اورژانس و فوریت‌های پزشکی خوزستان از خودکشی یک دختر ۲۵ ساله در مسجدسلیمان خبر داد.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از ایسنا، طی روز های اخیر یک دختر ۲۵ ساله در مسجدسلیمان دست به خودکشی زده است.
دکتر شهیار میرخشتی اظهار کرد: این حادثه در ساعت ۸:۴۰ سیزدهم مردادماه در منزلی در محله شجاعی‌ها در منطقه کلگه مسجدسلیمان رخ داد.
وی افزود: در این حادثه یک دختر ۲۵ ساله خود را به دار آویخت که متاسفانه در دم جان باخت.
به گفته کارشناسان و فعالان در زمینه زنان، نبود قوانین روشن و صریح و نیز کمبود مراکز ویژه برای پشتیبانی از زنان و دختران آسیب دیدهاز عوامل افزایش خودکشی و خودسوزی در میان زنان می‌باشد.

۱۳۹۶ مرداد ۱۵, یکشنبه

سیف، موسسات مالی! و گسترش بحران

سیف، موسسات مالی! و گسترش بحران


پیشینه
ولی الله سیف «رییس کل بانک مرکزی» طی یادداشتی که ایلنا آنرا به تاریخ ۱۲ مرداد ۹۶ منتشر کرد درباره پیشینه موسسات مالی و اعتباری در کشور نوشت: «مسئله موسسات مالی غیر مجاز به دهه‌های گذشته برمی‌گردد.» و در توضیح علت بوجود آمدن موسساتی از این دست افزود: «سرکوب مالی و پایین نگه‌داشتن دستوری نرخ‌های سود کمتر از نرخ تورم به همراه ورود نهادهای خارج از بانک مرکزی به امر صدور مجوز باعث شد تا موسسات مذکور در قالب تعاونی اعتبار (با مجوز وزارت تعاون وقت) و صندوق قرض‌الحسنه (با مجوز نیروی انتظامی) شروع به کار کند.»

علت رشد
سیف درباره علل رشد این موسسات می‌نویسد: «این موسسات در دهه قبل و با تشدید سرکوب مالی در کشور، رشد قارچ گونه خود را تشدید کرده و در سراسر کشور اقدام به افتتاح شعبه و سپرده‌گیری کردند.
با گسترش این موسسات و پرداخت سودهای بالاتر از شبکه بانکی و فعالیت فارغ از الزامات نظارتی بانک مرکزی (همچون رعایت نسبت سپرده قانونی و ...) روز به روز بر تعداد سپرده گذاران آنها افزوده شد و این موسسات سهم معنی داری از بازار پول را به خود اختصاص دادند.»

سرکوب مالی
سرکوب مالی یا Financial Repression  بیان‌کننده کلیه اقداماتی است که از طریق آن، دولت‌ها منابع مالی را بسوی خود هدایت کرده تا مبلغ بدهی‌های خود را کاهش دهند. سرکوب مالی شامل یک یا چندین اقدام دولت از قبیل اعطای تسهیلات به دولت، تعیین سقف برای نرخ سود، اعمال محدودیت‌ها برای تراکنش‌های مالی بین کشورها، و ایجاد روابط نزدیک‌تر بین دولت و بانک‌ها می‌شود. مخالفین سرکوب مالی که به نوعی می‌توان از آنها به نام طرفداران آزاد سازی مالی نام برد معتقدند که سرکوب شدید مالی در کشورهای در حال توسعه مانعی جدی بر سر راه توسعه این کشورها است و باعث می‌شود که بخش مالی اقتصاد از رسیدن به ظرفیت نهایی خود باز بماند.
عوامل منجر به سرکوب مالی عبارتند از:
- تعیین سقف یا کف برای نرخ سود
- مالکیت دولتی در بانک ها یا موسسات مالی اعتباری
- ایجاد یا خلق بازاری برای خرید و فروش بدهی های دولتی
- اعمال محدودیت هایی برای ورود به صنعت مالی
- اعطای اعتبار تنها به صنعت یا صنایع خاص
سیف به «سرکوب مالی» در کشور اشاره می‌کند اما دقیقا به تشریح آن نمی‌پردازد. زیرا در این صورت باید به سراغ مراکز قدرت و ثروت برود. مراکزی که سیف تایید می‌کند که فاقد «تخصص» و برخورداری از «رعایت اصول حرفه ای» بودند و مهمتر اینکه «فساد» در آنها وجود داشته است و همین امر باعث شد که «بخشی از سپرده مردم به تدریج از بین رفت و با مراجعه سپرده گذاران از انجام تعهداتشان ناتوان شدند.»

ترس
البته این همه‌ی واقعیت موسسات مالی و اعتباری نیست. آنها از چنان قدرتی برخوردار  بوده اند که حتی برخی از «مسئولان طی دهه‌های اخیر» «با ترس از عواقب برخورد با این موسسات، استمرار فعالیت آنها را بر حل و فصل قاطعانه موضوع ترجیح دادند».
در ایران کدام نهاد و نیرو است که پایه و عامل اصلی سرکوب است، و حتی نیروهای درون نظام نیز از آن می‌ترسند؟
آیا این نهاد همان نهادی نیست که اخیرا قانون آمریکا خواستار تحریم وسیع آن شده است؟[مصوبه تحریم های سپاه توسط ترامپ به قانون تبدیل شد]

بحران
با این همه وجود موسسات مالی و اعتباری یا به تعبیر دیگر موسسات غارتگر، چنان بحرانی در اقتصاد نظام مقدس! ایجاد می‌کند که به ناچار مجبور می‌شوند آنها را براساس مصوبه‌ی «شواری امنیت ملی»! و با هماهنگی همه نهادهایی که مالکیت این موسسات را در اختیار دارند جمع کنند.
سیف می‌نویسد: «از آنجا که فعالیت این موسسات موجب اخلال در بازار پول را فراهم می‌آورد» و می‌افزاید: «بر این اساس با ارایه گزارشات لازم و تبیین دقیق موضوع در شورای عالی امنیت ملی، بر اساس مصوبه شورا و با هماهنگی و عزم جدی همه دستگاه ها و نهادهای ذیربط، گام های لازم برای پایان دادن به فعالیت غیر مجازها در بازار پول برداشته شد.»

علت بزرگتر
علت بزرگتری که موجب صرف نظر کردن جمهوری اسلامی! از سود هنگفتی که از طریق موسسات مالی و اعتباری به دست می‌آورد، شده است، به وجود آمدن یک بحران وسیع اجتماعی علیه خلافت اسلامی! است. کمتر روزی است که در نقاط مختلف کشور مالباختگان در اعتراض به غارت اموالشان به میدان نیایند.

عقب نشینی
جمهوری اسلامی! می‌داند که این اعتراضات گسترده که میلیون ایرانی را در خود شریک کرده است کاملا مستعد تبدیل شدن به یک جنبش سیاسی سراسری علیه تمامیت خلافت اسلامی! است. نظام مقدس! توانایی مواجهه با چنین صحنه ای را نخواهد داشت در نتیجه عقب نشینی ضرورت پیدا می‌کند.

نفس های آخر
سیف مدعی می‌شود: «در حال حاضر و با فعالیت‌های صورت گرفته، این موسسات نفس‌های پایانی خود را می‌کشند و مجموع شرایط برای حذف آنها از صحنه اقتصاد کشور مهیا است. هم اکنون تنها سه تعاونی اعتباری غیر مجاز وجود دارد که قرار است  طبق تفاهم انجام شده توسط بانک‌هایی که نسبت به همکاری با بانک مرکزی ابراز تمایل کرده‌اند، با هماهنگی مرجع قضایی منحل و تصفیه شده و از محل دارایی‌های آنها و مبالغی که موسسین و سهامدارانشان باید تامین کنند، تمامی بدهی‌ها به مرور متناسب با نقد شوندگی دارائیها تسویه شوند.»
شرق در توضیح دقیق تری در همین رابطه می‌نویسد: «در تفاهم‌نامه‌ای مدیریت دارایی‌ها و بدهی‌های مؤسسه‌های «البرز ایرانیان»، «افضل توس» و «وحدت (آرمان)» که جزء مؤسسه‌های غیرمجاز بودند، بر عهده بانک‌های «تجارت»، «آینده» و «مؤسسه اعتباری ملل» قرار گرفت که پس از هماهنگی با مرجع قضائی آغاز می‌شود.» [شرق ۱۲ مرداد ۹۶]

واقعیت چیست؟
موسسات اعتباری و مالی که بانک مرکزی اکنون آنها را غیر مجاز می‌خواند مبالغ کلانی از مردم پول دریافت می‌کنند، آنها وعده می‌دهند که سود بیشتری به آنها پرداخت خواهند کرد. سپرده گذاران که عموما از همان ۹۶ درصد بی چیزهای کشور هستند [طبقه چهار درصدی و جنگ های تجاوزکارانه] و مبالغ سپرده گذاری کرده‌ی خود را در طول سالیان کار، رنج کشیدن و زندگی کردن زیر خط فقر جمع آوری کرده بودند به امید آنکه شاید به این طریق گشایشی در زندگی شان صورت بگیرد به این موسسات می‌سپارند.
بعد از مدتی موسسات مالی برای آنکه پول ها را باز نگردانند اعلام ورشکستگی می‌کنند. برای حل این موضوع و همچنین رفع بحران عدم مجوز!، این موسسات در یکدیگر ادغام شده یا در موسسات جدیدی منحل می‌شوند و این کار تا چند نوبت ادامه پیدا می‌کند با این هدف که رد موسسه اولیه به تدریج گم شود و پول های به سرقت رفته مشمول مرور زمان شود.
اینک بانک مرکزی برای کنترل بحران راهی دیگر را نیز در پیش گرفته است. آنها ناچارند برای به تعویق انداختن بحران پای بانک ها را نیز به صحنه باز کنند. در نتیجه اعلام می‌شود که برخی از بانک ها در این رابطه مسئولیت! پذیرفته اند. بانک مرکزی و تمامیت جمهوری اسلامی! می‌خواهد به این ترتیب به میلیون ها مالباخته‌ی معترض این پیام را بدهد که پول هایتان را از دست نخواهید داد و به این ترتیب برای نظام زمان بخرد اما بحران را به بانک ها نیز گسترش خواهد داد.
جمهوری اسلامی! با کارنامه ای تاریک در طول ۳۸ سال، خود را در همه‌ی جبهه ها در برابر مردم ایران می‌بیند و اینک جبهه مالی نیز در برابر آن بیش از پیش گشوده شده است. جبهه ای که با سیاست به اندازه یک فریاد فاصله دارد.

۱۳۹۶ مرداد ۱۳, جمعه

نگاهی به ساختار و کارنامه نهادهای حقوق بشری در قوه قضاییه ایران



مقوله‌ حقوق بشر نتیجه دوره های گذار انقلابی به مدرنیته بود و تاریخچه شکل گیری آن نشان می دهد که این مقوله از دل جنگ ها و انقلاب ها پدید آمده و اعتراضی بوده به استبداد و تلاش برای برقراری روابط شهروندی. منشور حقوق شهروندان در اواخر قرن ۱۸ محصول جنگ های استقلال و جمهوری خواهی بود. آمریکا در آن زمان مستعمره انگلستان بود. انتشار کتاب عقل سلیم در آمریکا که از حقوق انسان ها در برابر قدرت مستبد شاه انگلستان دفاع می کرد، نقش مهمی در پروراندن ایده جمهوری خواهی و حقوق شهروندی در جنگ های استقلال آمریکا ایفا کرد. مولف این کتاب تام پین بود؛ کارگری انگیسی که به آمریکا مهاجرت کرد و در جنگ های استقلال با شهامت جنگید. او کتاب دیگری نوشت به نام حقوق بشر، که اولین کتاب در این زمینه بود. بیانیه حقوق بشر و شهروندان که ١٣ سال پس از منشور آمریکا در مجلس موسسان فرانسه تصویب شد، محصول انقلاب فرانسه بود که با شعار: آزادی، برابری و برادری سلطنت خودکامه بوربون ها را سرنگون کرد. و بالاخره بیانیه جهانی حقوق بشر، از دل خاکستر جنگ جهانی دوم زاده شد. اعلامیه اعتراضی بود به جنگ و نژادپرستی و تلاشی بود، برای صلح و عدالت و انسانی کردن چهره جهان بود. (۱)

هم اکنون اعلامیه جهانی حقوق بشر تبدیل یک قاعده آمره در حقوق بین الملل شده است و یک سند الزام آور است.

نهادهای حقوق بشری در ایران

نهادهای ملی حقوق بشر، نهادهایی هستند که بر اساس اصول پاریس در کشورهای مختلف ایجاد شدند تا از نظام حقوق بشر ملی حمایت نمایند و رابط اداره کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد هستند. این نهادها می توانند نقش مهمی در ترویج و نظارت بر اجرای موثر حقوق بین الملل بشر در سطح ملی داشته باشند. نقشی که به طور فزاینده توسط جامعه بین المللی به رسمیت شناخته شده است. دفتر کمیساریای عالی این نهادها را تشویق می کند تا از شکنجه و رفتار توهین آمیز، محاکمه صحرایی، بازداشت خودسرانه و ناپدید شدگی اجباری جلوگیری به عمل آورند. دبیرکل سازمان ملل در گزارشی به شورای حقوق بشر به اهمیت این نهادها اشاره کرده است. مجمع عمومی نیز در قطعنامه ۱۳۴/۴۸ به نقش این نهادها اشاره داشته است. نهادهای ملی حقوق بشر از طریق کمیته بین المللی همکاری میان نهادهای ملی حقوق بشر (The International Coordinating Committee of NHRIs)  با یکدیگر در ارتباط هستند. این کمیته در کنفرانس بین المللی تونس مورخ ۱۹۹۳ ایجاد شد، که شامل ۱۶ عضو است که از هر چهار قاره چهار عضو بر می گزیند. این کمیته طبق قانون کشور سوئیس به ثبت رسیده است؛ فلذا ماهیتی منحصر به فرد دارد. این کمیته از یک سو نهادی بین المللی و از سوی دیگر تحت لوای قانون سوئیس است. (۲)

در اکثر کشورها و در داخل حکومت ها، نهادهایی برای صیانت از حقوق بشر وجود دارد، در برخی کشورها یک وزارتخانه به این نام هست. در ایران کنونی، دو نهاد متولی حقوق بشر در داخل حکومت وجود دارد؛ یکی “کمیسیون حقوق بشر اسلامی” و دیگری “ستاد حقوق بشر قوه قضاییه”. اولی نیمه دولتی است و دومی کاملاً دولتی.

کمیسیون حقوق بشر اسلامی

تشکیل کمیسیون حقوق بشر اسلامی به اسفندماه ۱۳۷۳ بر می گردد. این کمیسیون با پیشنهاد دکتر رجایی خراسانی، نماینده وقت مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و نماینده سابق ایران در سازمان ملل متحد، تشکیل شد. او ابتدا بحث تشکیل کمیته ای تحت عنوان “کمیته حقوق بشر” به عنوان کمیته فرعی و زیر مجموعه کمیسیون سیاست خارجی مجلس، با هدف نظارت بر چگونگی رعایت حقوق بشر توسط ضابطین دادگستری زندان ها و نیز کم کردن فشارهای بین المللی موجود در زمینه حقوق بشر را مطرح کرد که در ابتدا شرح وظایفی برای آن نوشته شد و تصویب گردید. موجودیت کمیته مذکور بایستی به تصویب هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی می رسید که متعاقباً این طرح از سوی هیات رئیسه وقت مجلس، رد شد و این طرح عملاً ناکام ماند. بعد از اتمام اجلاس کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد در سال ۱۳۷۳ (اجلاس پنجاهم)، علی اکبر ولایتی وزیر وقت امور خارجه، با ارسال نامه ای به محمد یزدی، رئیس وقت قوه قضاییه، با مورد اشاره قرار دادن تداوم بحث نظارت و عدم وجود نهاد داخلی مستقل برای ارتقاء و حمایت از حقوق بشر و با توجه به مطرح شدن بحث نهادهای ملی حقوق بشر در سطح انتفاعی و غیرانتفاعی، درخواستی ارائه کرد تا زمینه های حقوقی شکل گیری نهاد حقوق بشری در ایران فراهم گردد.  و بدین گونه بود که یک کمیسیون نیمه دولتی تحت عنوان کمیسیون حقوق بشر اسلامی با حضور چند نماینده و چند حقوقدان و چند نفر از قوه قضاییه، شکل گرفت. اما از آغاز فعالیت این کمیسیون تاکنون، جز چند بیانیه بی اثر و بی فایده، هیچ فعالیت دیگری از این کمیسیون دیده نشده است.

ستاد حقوق بشر قوه قضاییه

ستاد حقوق بشر قوه قضاییه در سال ۱۳۸۴  به وجود آمد؛ یک تشکیلات که مرکب از نمایندگان مختلف از قوای قضاییه، مجریه و مقننه است. این ستاد با پیشنهاد آیت الله هاشمی شاهرودی، رئیس وقت قوه قضاییه پس از طرح و بررسی در شورای عالی امنیت ملی و نهایتاً با تصویب رهبری به سرانجام رسید و ستاد حقوق بشر آغاز به کار نمود.

بر اساس مصوبه شورای عالی امنیت ملی که این ستاد با توجه به آن مصوبه آغاز به کار کرد، از مهم ترین وظایف ستاد حقوق بشر “تمرکز فعالیت های نظام جمهوری اسلامی در زمینه مسائل حقوق بشری و استفاده بهینه از امکانات و اجرای دقیق تر تصمیمات مربوطه است. در این ساختار نوین ضمن این که ستاد به عنوان مرجع ملی و رسمی کشور در تمام مسائل حقوق بشر معرفی می شود، ضرورت ارتباط و هماهنگی تمام ارگان های ذیربط با این ستاد تعریف و تاکید شده است”. البته این جا یک نکته حقوقی را باید ذکر کرد. قانونگذاری طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، فقط در حیطه اختیارات مجلس است. و این که شورای عالی امنیت ملی دست به قانونگذاری بزند و براساس آن یک نهاد شکل بگیرد، به نظر می رسد ایراد اساسی حقوقی دارد.

مسئولیت اجرایی ستاد حقوق بشر قوه قضاییه و تشکیل دبیرخانه آن از زمان تشکیل، بر اساس مصوبه فوق برعهده محمدجواد لاریجانی قرار گرفت. در همان سال تاسیس، آئین نامه ستاد حقوق بشر برگرفته از مصوبه ۴۳۵ شورای عالی امنیت ملی تنظیم شد. در ماده یک این آیین نامه آمده است: “قوه قضاییه پشتیبان حقوق فردی، اجتماعی و مسئول تحقق بخشیدن به عدالت و هم چنین موظف به احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادی های مشروع است”.

در مقدمه این آیین نامه که رنگ و بوی ایدئولوژیک و شعاری دارد، نیز آمده است: “بر این اساس فعالیت های حقوق بشری نظام در حالت تهاجمی در سطوح مختلف از قبیل تبیین مواضع اصیل حقوق بشری اسلامی و در عین حال دفاع از قوانین مترقی نظام و حتی نحوه اجرای این قوانین در کلیت آن، در مجموعه مکاتبات این ستاد با مجامع بین المللی و حضور اعضای ستاد در این مجامع سرفصل جدید بیان مواضع به حق جمهوری اسلامی ایران در این زمینه ها می باشد”.

وقتی به وبسایت ستاد حقوق بشر قوه قضاییه مراجعه می کنیم، جز شعار و تعریف و تمجید از این ستاد چیزی دیده نمی شود: “از فعالیت های منسجم حقوق بشری در جمهوری اسلامی ایران یک دهه می گذرد. فعالیت ها و تحرکات جدید مبتنی بر رفتار و آداب حرفه ای و به موازات شروع فعالیت شورای جدیدالتاسیس حقوق بشر در ژنو و به کار گیری مکانیزم های جدید در این شورا از جمله نظارت دوره ای جهانی، این ستاد با این تغییرات به مرجعی ملی و در عین حال هماهنگ کننده و سیاستگذار در مسائل حقوق بشری تبدیل گشت. در همین رابطه در اصول ۱۹ الی ۴۲ قانون اساسی پیگیری اصول مربوط به حقوق ملت که مبین کلیات اساسی چارچوب های حقوق بشری است، تشریح شده است”.

اما وقتی از بیرون به فعالیت های این ستاد نظری افکنده شود، در خوشبینانه ترین حالت هم نمی توان نمره قبولی به این ستاد داد. از انکار وجود زندانی سیاسی در ایران تا توجیه و دفاع سرسختانه از اعدام در قوانین کیفری و اجرای حدود شرعی و غیره نشان از این مسئله مهم دارد که اساساً این ستاد به الزامات اعلامیه جهانی حقوق بشر هیچ اعتقاد و در نتیجه پایبندی ندارد. البته نقد محمدجواد لاریجانی بر موارد اعدام در جرایم مواد مخدر را می توان مسامحتاً تنها پیشنهاد مثبت این ستاد به قوای نظام در نظر گرفت. هرچند این پیشنهاد را نه در راستای موازین حقوق بشر که در راستای عدم سودمندی و عدم بازدارندگی اعدام در جرایم مواد مخدر مطرح کرده اند. و در چند روز اخیر هم قانون مبارزه با مواد مخدر اصلاح شد و در صورت تصویب نهایی، موارد مجازات اعدام کم تر شده و تجارت و تولید بیش از ۱۰۰ کیلوگرم مواد مخدر سنتی و بیش از ۲ کیلوگرم مواد مخدر صنعتی، در صورت داشتن سابقه محکومیت کیفری موثر، مجازات اعدام در نظر گرفته خواهد شد. هرچند این مقرره در صورت لازم الاجرا شدن، بسیاری از زندانیان محکومین به اعدام را نجات خواهد داد، اما در دراز مدت، نه مشکل مواد مخدر در ایران را حل خواهد کرد و نه آمار بالای اعدام در ایران را. اما به هر حال، گفته می شود که نزدیک به ۴ هزار مجرم مواد مخدر حکم اعدام گرفته اند و با قانون جدید بیش از ۹۰ درصد آن ها از اعدام رهایی یافته و به حبس محکوم خواهند شد.

در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و در فصل حقوق ملت، در ۲۷ اصل، در واقع ۲۷ ماده از اعلامیه جهانی حقوق بشر ذکر شده است.  اما این یک روی سکه است؛ روی دیگر سکه این است که در همه این اصول قیدهایی اعم از “اسلام” آمده است.

نکته آخر این که تضاد بین موازین بین المللی و جهانشمول حقوق بشر با موازین حقوقی جمهوری اسلامی، بنیادین و تئوریک و راهبردی است. و انتظار این که نهادهایی که در حکومت جمهوری اسلامی، نام حقوق بشر را یدک می کشند، برای ارتقای حقوق بشر کاری انجام دهند،  انتظاری غیرواقعی و بیهوده است.

منابع:

برادران، منیره، در اهمیت منشور جهانی حقوق بشر، بیداران، ۱۵ دی ماه ۱۳۸۷

ضیایی، یاسر، معرفی کمیسیون حقوق بشر اسلامی ایران، وبلاگ حقوق بین الملل عمومی دانشگاه علامه طباطبایی، ۹ خرداد ماه ۱۳۸۹

وبسایت کمیسیون حقوق بشر اسلامی

۱۳۹۶ مرداد ۱۲, پنجشنبه

ممنوع الملاقات شدن زندانيان سياسى زندان گوهردشت

ممنوع الملاقات شدن زندانيان سياسى زندان گوهردشت
به گزارش حصار كانون حمايت از فعالان سياسى و عقيدتى :صبح روز چهارشنبه ١١مرداد ماه ، ماموران زندان از ملاقات خانواده هاى زندانيان سياسى با زندانيان كه طبق معمول ملاقات هفتگى به زندان گوهردشت رفته بودند ممانعت كردند .
زندانيان سياسى و عقيدتى زندان گوهردشت روز يكشنبه هشتم مرداد ماه در پى يورش وحشيانه ماموران زندان به سالن ١٢ بند ٤ به اجبار به سالن ١٠ همين بند كه داراى دوربين هاى مدار بسته و دستگاه شنود است منتقل شدند .
اين انتقال که با ضرب و شتم صورت گرفت موجب مجروح شدن تعدادى از زندانيان گرديد. اين ضرب و شتم در حضور قبادى ، مدير داخلى زندان و يوسف مردى رئيس حفاظت زندان صورت گرفته است .
زندانيان در اعتراض به اين انتقال وحشيانه و اجبارى دست به اعتصاب غذا زده اند .
مأموران زندان در هراس از اعتراض خانواده هاى زندانيان در مقابل زندان ،سريع خانواده ها را برگشت داده و به آنها گفته اند زندانيان از حق داشتن ملاقات محروم شده اند.

۱۳۹۶ مرداد ۱۱, چهارشنبه

شکنجه و قتل دو کودک یازده ساله و پنج ماهه از سوى پدر

شکنجه و قتل دو کودک یازده ساله و پنج ماهه از سوى پدر


زن جوان که از شکنجه‌ها و کودک‌آزاری‌های شوهر خود، خسته شده بود، وقتی پسر ١١ساله‌اش را در یک‌قدمی مرگ دید، از ماموران درخواست کمک کرد. پس از دستگیری پدر، راز قتل پسر ۵ماهه او نیز فاش شد.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از شهروند، روز هشتم مردادماه امسال زنی به کلانتری ١۵٩ بیسیم رفت و از ماموران برای نجات جان پسرش که هدف کتک‌های پدرش قرار گرفته بود، درخواست کمک کرد. تیمی از ماموران برای بررسی ماجرا به خانه آنها رفتند و پس از دستگیری پدر، محسن ١١ساله که نمی‌توانست روی پاهایش بایستد، همراه مادر و دو خواهر و برادر دیگرش در اختیار مددکاران اجتماعی قرار گرفتند. محسن که دیگر طاقت شکنجه‌های پدرش را نداشت، وقتی پیش‌روی قاضی پرونده قرار گرفت، درحالی ‌که اشک می‌ریخت، خواست بهزیستی سرپرستی‌اش را برعهده بگیرد.
سرنوشت تلخ پسر نوجوان
محسن از همان ابتدا به خاطر اعتیاد شدید پدرش زندگی سختی را تجربه کرد. کودک‌آزاری و شکنجه‌های پدرش او را از همان دوران کودکی‌اش زجر می‌داد. روزهایی که همه کودکان دوست دارند در آغوش پدرشان باشند، محسن آرزو می‌کرد که پدرش بتواند مواد تهیه کند تا در عالم خماری او را به باد کتک نگیرد. سرنوشتی تلخ در دوران کودکی محسن رقم خورد و درحالی‌ که او تنها ٢ساله بود، به خاطر شدت شکنجه و کتک‌های پدرش دیگر نتوانست قدم بردارد و از ناحیه پا فلج شد. این ماجرا به خاطر ترس مادر از شوهر و این‌که کسی از او حمایت نمی‌کند، برای همیشه پنهان ماند. محسن دیگر حتی نمی‌توانست برای فرار از دست کتک‌های پدرش قدم بردارد و همیشه تسلیم شکنجه‌های پدر شیشه‌ای‌اش بود. ماجرای پنهان دیگر این زندگی زمانی فاش شد که محسن از مرگ تلخ برادر ۵ماهه‌اش به نام شهرام که زیر شکنجه و کتک‌های پدرش تسلیم مرگ شده بود، پرده برداشت. مادر محسن و دو فرزند دیگرش در این سال‌ها از ترس پدر خانواده هیچ‌گاه جرأت اعتراض نداشتند و مرد شیشه‌ای همیشه در عالم خماری و اعتیادش اهالی خانه را به باد کتک می‌گرفت. این درحالی بود که هیچ‌وقت هیچ‌یک از آنها به خاطر این‌که کسی حمایتشان نمی‌کند، حرفی نزده بودند تا این‌که مادر محسن در آخرین مرحله از ترس این‌که یکی دیگر از فرزندانش به دست شوهرش کشته نشود، به پلیس مراجعه کرده و از آنها درخواست کمک کرد.
حمایت موسسه خیریه مهرآفرین از خانواده محسن
داوود امیدی مددکار اجتماعی موسسه خیریه مهرآفرین درباره این پرونده گفت: «پدر این خانواده در زمان دستگیری کاملا خمار بوده و اعتیادش به شیشه است. محسن ١١ساله که به خاطر شکنجه‌های پدرش فلج شده، از قاضی پرونده خواستار واگذاری‌اش به بهزیستی شده است و مادرش نیز در این سال‌ها که کودک ۵ماهه‌اش به خاطر شکنجه‌های شوهرش به قتل رسیده، سکوت کرده و پس از دستگیری شوهرش ماجرای قتل را اعلام کرده است. او در این سال‌ها، به کسی از ماجرای کشته‌شدن پسر ۵ماهه‌اش حرفی نزده است. درحال حاضر نیز، موسسه خیریه مهرآفرین محسن و خانواده‌اش را در حمایت خود قرار داده و پرونده پدر خانواده درحال تحقیقات تکمیلی است.»

۷۵ درصد خانوارهای ایرانی آسیب‌دیده یا در معرض آسیب‌های اجتماعی

۷۵ درصد خانوارهای ایرانی آسیب‌دیده یا در معرض آسیب‌های اجتماعی


معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی استان تهران گفت: ۷۵ درصد خانوارهای ایرانی آسیب‌دیده یا در معرض آسیب‌های اجتماعی هستند.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از ایسنا، احمد خاکی، معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی استان تهران گفت: بر اساس تحقیقات انجام‌شده در کشور ایران سه نوع زندگی و خانواده داریم. به طوری که زندگی ۲۵ درصد خانواده‌های ایرانی «بهشتی» بوده یعنی موفق و همراه یکدیگر هستند. این در حالی است که ۵۰ درصد خانواده‌های ایرانی زندگی «برزخی و بینابینی» داشته، یعنی برخی از اعضای خانواده همراه و موفق بوده و برخی دیگر نیز احساس سرکوب‌شدگی و ناموفقی دارند. در این میان زندگی ۲۵ درصد خانواده‌های ایرانی «جهنمی» بوده و افراد خانواده می‌خواهند سر به تن یکدیگر نباشد.
وی ادامه داد: به‌این‌ترتیب ۷۵ درصد خانواده‌های ایرانی خاستگاه آسیب‌های اجتماعی هستند یعنی یا آسیب‌دیده بوده یا در معرض آسیب قرار دارند که برای خروج از این مسئله باید به دنبال ایجاد خانواده‌های باثبات در کشور باشیم.
معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی استان تهران همچنین گفت: آسیب‌های اجتماعی پنهان بیشتر از آسیب‌های اجتماعی آشکار است.
وی در خصوص آمار اورژانس اجتماعی نیز تصریح کرد: اورژانس اجتماعی در سال ۹۵، ۲۷۶۵ مورد در مراکز مداخله در بحران و ۱۰ هزار و ۳۸۵ مورد در خدمات سیار و ۱۳ هزار و ۷۶۹ مورد، تماس تلفنی با خط ۱۲۳ داشته است.
فاطمه قاسم زاده نیز با بیان آنکه فقر فرهنگی و اقتصادی دو عامل مهم در ایجاد کودک آزاری است گفت: فقر فرهنگی و فقر اقتصادی همواره دو عامل مهم در پدیده‌های کودک آزاری چه در خصوص قربانیان و چه متجاوزین بوده است.
این فعال حقوق کودک گفت: کشورهایی مانند ما که برنامه‌های کاهش فقر ندارند در کنترل پدیده کودک آزاری و دیگر آسیب‌های اجتماعی چندان موفق نیستند.
قاسم زاده در خصوص فقر فرهنگی نیز گفت: نظام آموزشی و آموزش و پرورش ما همواره آسیب رسان بوده است و ما دارای کودک آزاری ساختاری در آموزش و پرورش هستیم. زیرا آموزش و پرورش هنوز آموزش حقوق کودک مهارت زندگی خودمراقبتی جنسی و … را به کودکان وظیفه خود نمی‌دانند.

سرکوب وکلا در ایران شدت گرفته است .

 سرکوب وکلا در ایران شدت گرفته است سازمان دیدبان حقوق بشر روز پنجشنبه در بیانیه‌ای از “تشدید سرکوب وکلا” در ایران خبر داد. این ساز...