۱۳۹۵ مهر ۱۴, چهارشنبه

یک ادعای ساده؛ ایران بهشت اقلیت‌های دینی است؟!

در ایران کتابی منتشر شده که در آن نویسنده آن وضعیت اقلیت‌های دینی در ایران را به نحوی توصیف کرده که گویا بهشت اقلیت‌هاست.
به گزارش«محبت نیوز»همزمان با برگزاری دهمین اجلاس کمیسیون مشترک روسیه و ایران در خصوص گفتگوی « ارتدکس – اسلام» که در شهر مسکو برگزار می‌شود بخش فارسی رادیو «اسپوتنیک» گزارشی درباره هیأت نمایندگی ایران و فعالیت‌های آنان در مسکو منتشر کرده است.

این خبرگزاری به معرفی یک دائره المعارف مصور به زبان روسی می‌پردازد به نام «ایران، مهد همزیستی مسالمت آمیز ادیان» که بخش‌هایی از آن حاوی عکس‌های از زندگی روزانه مسیحیان (ارتدکس، پروتستان، کاتولیک، آشوری‌ها و ارامنه)، زرتشتی‌ها و یهودیان و پیروان دیگر ادیان ساکن ایران است.

زهرا رشید بیگی، رئیس اداره روابط اسلام و مسیحیت ارتدکس و پروتستان در مرکز بین‌المللی گفتگوی ادیان سازمان فرهنگی و ارتباطات اسلامی در ایران و نویسنده این کتاب در مصاحبه با اسپوتنیک گفته «این پروژه که من سالیان زیادی رو آن کار کردم شامل حیات اجتماعی اقلیت‌های دینی در ایران می‌شود، که از تاریخچه حضور آنها در ایران شروع می‌شود و به زیارتگاه‌ها، آداب و رسوم و اعیاد جشن‌های آنها و همینطور درباره فعالیت‌های اجتماعی، انجمن‌ها و مدارس و مهدکودک‌ها و بیمارستان‌های اختصاصی آنها و حتی حضور سیاسی آنها و همکاری با مسلمان شرح داده شده است».

او در ادامه گفته: «برای نوشتن این کتاب با افراد مختلف مصاحبه کرده و به شهرهای مختلف رفته و برای تحقیقات با بزرگان و رهبران دینی آنها مصاحبه کرده و منابع دست اول را مورد مطالعه قرار گرفته».

او در پایان مدعی شده کتابش مورد تایید رهبران اقلیت‌های دینی ایران نیز قرار گرفته و چند جلد از ترجمه انگلیسی آن توسط حسن روحانی به نیویورک برده شده و به رهبران چند کشور دنیا هدیه داده شده است.

آنچه از اظهارات این نویسنده کتاب پیداست ایران بهشت گم شده اقلیت‌های دینی است البته در شرایطی که فراموش شود نزدیک ۱۲۰ نفر از شهروندان مسیحی به اتهام تشکیل کلیساهای خانگی و با اتهامات سنگینی چون جاسوسی و تبلیغ علیه نظام زندانی هستند و یا به علت فشار و سرکوب مجبور به مهاجرت شده‌اند.

تعداد زیادی از جوانان بهایی اجازه رفتن به دانشگاه‌ها را ندارند و کسب و کار بسیاری از آنها با چراغ سبز حکومت توسط تندروها به آتش کشیده شده است.

زرتشتیان تحت تدابیر امنیتی و با محدودیت مراسم خود را برگزار می‌کنند و کم نیستند آنهایی که پراکنده در همایش‌های اسلامی به آنان توهین می‌کنند و یا آثار باستانی‎شان و اماکن مقدس‌شان را تخریب می‌کنند.

این کتاب گرچه ویترین زیبایی از زندگی آرام و دلپذیر اقلیت‌های دینی در ایران است، اما همه حقیقت نیست. اقلیت سنی در ایران امروز با بحران عمیق‌تری روبه رو هستند. محرومیت، بیکاری و تبعیض از یک سو اعدام گسترده هموطنان اهل تسنن از سوی دیگر در شرایطی که حکومت اجازه شنیده شدن هیچ صدایی را نمی‌دهد قابل انکار نیست.

همچنان که دو هفته پیش محمدجواد ظریف حضور پنج نماینده از اقلیت‌مسیحی در مجلس ایران را نماد دموکراسی و آزادی ادیان در ایران دانست !

۱۳۹۵ مهر ۱۰, شنبه

ضیا نبوی:پس از ۷ سال حبس دیگر از آن همه عصبانیت و آشفتگی در من اثری نیست



سیدضیا نبوی، دانشجوی مهندسی شیمی وعضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه نوشیروانی بابل، متهم است به “محاربه از طریق ارتباط موثر با منافقین”.
ضیا نبوی در سال ۸۶ به دلیل برگزاری اعتصاب غذا به همراه ۱۵ دانشجوی دیگر این دانشگاه، در یورش شبانه نیروهای امنیتی به دانشگاه بازداشت شده و دو ترم نیز از تحصیل تعلیق شد او در کنکور کارشناسی ارشد سال ۸۷  هم علی‌رغم کسب صلاحیت علمی، از تحصیل محروم شد. پس از آن بود که با تشکیل« شورای دفاع از حق تحصیل » برای دفاع از حق دانشجویان محروم از تحصیل، به عضویت این شورا در آمد  و به ازای این خدمت بشر دوستانه دانشجوی ستاره دار شد.
وی بار دیگر در 25 خرداد 88 با چند نفر از دوستانش  مجددا بازداشت وی در مهر ۸۹ به زندان کارون برده شد و هم اکنون در زندان سمنان دوران حبس خود را می‌گذراند.
۱۰ سال حبس توام با تبعید حکمی است که ضیا نبوی به ناحق تحمل می کند، حکمی که در زندان سمنان به 7 سالگی رسیده است.
 از آنجا که در پروندۀ او کوچکترین مدرک، نشانه و شاهدی منطقی دال بر اثبات اتهامش وجود ندارد و تمامی دوستان، خانواده و کسانی که  او را می شناسند برکذب بودن این ارتباط او با مجاهدین هم عقیده اند، وی  او اشتراک نظر دارند، وی طی نامه‌ای به آملی لاریجانی رییس قوه قضاییه مینویسد: اگر چه با  درخواست عفو بخشش پیش از اینها آزاد شوم اما ترجیح می‌دهم با اعاده حیثت،  سنگینی و غیرواقعی بودن اتهام خود را اثبات کنم چرا که هنوز هم امید به برقراری عدالت در دستگاه قضا دارم.
در بخش دیگری از نامه سید ضیا نبوی آمده است: تحمل بی‌عدالتی یعنی بی‌اعتمادی به دستگاه قضا اما من پس از ۷ سال حبس دیگر از آن همه عصبانیت و آشفتگی در من اثری نیست که اینهم نانۀ خوبی برایدستگاه قضا نیست، این یعنی کمرنگ شدن اعتماد و اتکای شهروندان به کل سیستم وقوه قضائیه .
متن کامل نامه این فعال دانشجویی دربند را به گزارش کلمه با هم می‌خوانیم:
ریاست محترم قوه قضاییه
آیت‌الله آملی لاریجانی
سلام
..سال‌ها رفت و بدان سیرت و سان است که بود
این مکتوب که می‌بینید، سومین نامه سرگشاده‌ای‌ست که برای شما می‌نویسم…
هفت سال پیش آنگاه که حکم اولیه خویش را دریافتم و چندی بعد به هنگام اطلاع از محکومیت قطعی نامه‌هایی به حضرتعالی نگاشتم که مضمون مشترک هر دوی آنها اعتراض به حکم صادره و اعلام برائت نسبت به اتهامی (ارتباط با مجاهدین خلق) بود که نسبتم داده بودند و اصلا مایه خرسندی نیست که اظهار نمایم نوشته پیش رو نیز کماکان محتوایی از همین دست دارد. گرچه از آن ایام تاکنون زمان زیادی بر ما گذشته و این بازه‌ی هفت ساله که خود عمری است حوادث و ماجراهای زیادی به خود دیده است، لیکن آن مسأله‌ای که همچنانم می‌آزارد و آن دشواری اساسی که به سخن گفتن با شمایم می‌انگیزاند، همانی معانی مکرر پیشین است: «اینکه بی‌گناهم و عدالت را چشم انتظارم». معنایی که به اندازه‌ی دو هزار و هفتصد روز حبس و بی‌خانمانی در چهار زندان و پانزده بند مختلف برایم سنگینی می‌کند! وزنی که تحملش بدان سبکی که در اعداد و واژه ها و گزاره‌ها می‌نماید، ممکن نیست و نبایستی پنداشت که چون روزگار می‌گذرد، آسان نیز می‌گذرد! «تو مرا بین که در این کار به جان می کوشم»
بگذریم. یکطرفه به قاضی نرویم و پر سوز و گدازش نکنیم. من نیک می‌دانم که در برابر آنچه عدالتش می‌خوانم مسئولیتی نیز متوجه من است و شانه خالی کردن از آن جایز نیست، اما منصفانه اگر بنگریم بدان عهدی که بر گردنم بود به کفایت پرداخته‌ام و دفاعی در حد بضاعت و توان از خویشتن به عمل آورده‌ام. اینکه در طی این سال‌ها در هر فرصتی، چه به اختیار و چه از سر اضطرار بیگناهی خویش را فریاد کرده‌ام و حتی یکبار در نوشتاری عمومی و مبسوط، نظر روشن و صریح خود را در مورد مجاهدین خلق و کج‌فهمی سیاسی و کارنامه‌ی خشونت‌بارشان به تحریر درآورده‌ام.
طی این مدت بسیاری از دوستان و آنها که می‌شناختندم در نامه‌هایی شخصی یا جمعی به مقامات قضایی از بی‌اساس بودن اتهاماتم سخن رانده‌اند و حتی وزارت اطلاعات نیز در دو نامه‌ی شفاف و بی‌ابهام به دادستان تهران در سال‌های ۹۱ و ۹۵ به عدم ارتباطم با گروه مزبور گواهی داده است. احتمالا خودتان نیز تصدیق می‌فرمایید که اگر تنها مقصودم خلاصی از بند بود، با پذیرفتن این اتهام و نوشتن درخواست عفو و بخشودگی، سال‌ها پیش به مرادم رسیده بودم و چه دردناک است که آدمی احساس کند از گردن نهادن دروغین به اتهامی که از آن مبری است، آسان‌تر به رهایی می‌رسد تا آنکه به حق بر بی‌گناهی‌اش پای بفشارد. پای فشردنی که البته ساده‌اندیشانه است اگر به تمامی آگاهانه‌اش بپنداریم و نقش ناخودآگاه افسونگر را در آن نادیده انگاریم ولیکن با همه این احوال اگر انگیزش آگاهانه‌ای در این میان بیش از همه استوارم نگاه داشته، امیدی است که همچنان به عدالت دارم. اینکه می‌پندارم که هنوز راه حل شرافتمندانه، خردمندانه و موجهی برای این مسأله وجود دارد و اگر تمامی تلاش خود را در نهایت دقت، ظرافت و عقلانیت به کار گیرم، عدالت دور از دست نیست و نیازی به انکار خویش نمی‌باشد.
حقیقت این است که طی سال‌های زندان به جز یک بار (ساعتی پس از اجرای حکم تبعید) هرگز زمانی نیامده که از امکان شنیده شدن و اثر بخشیدن سخنانم در مقامات قضایی و امنیتی به تمامی مایوس شده باشم و از انتخاب مسیر گفتگو و صداقت پشیمانی به وجودم راه یافته باشد. چنان حدی از خوش‌بینی که گاه از خود می‌پرسم آیا مابه‌ازایی برای آن در عالم خارج هست و یا اینکه تنها نیازها و اشتیاق‌های من است که آن‌را می‌آفریند! راستی آیا نه این است که برخی از ما همواره به امکان عدالت امیدواریم چرا که بدون آن قدرت و توانی برای ادامه دادن در خویشتن نمی‌بینیم؟! نمی‌دانم و این از بسیار چیزهایی است که در این زندان نمی‌دانم! از جمله اینکه نمی‌دانم و نمی‌توانم مقصود آنان را که به زندانم افکنده‌اند دریابم. در این بین شاید تنها چیزی که به آن اطمینان و ایمان دارم این است که در طول فعالیت‌های خود در شورای دفاع از حق تحصیل و دفاع از حقوق خود و دیگر محرومین از تحصیل، هرگز از مسیر قانون خارج نگشته‌ام و آنچه که مرتکب شده‌ام اگر در زمره‌ی اعمال صالحم نباشد، جزو سرافکندگی‌ها و پشیمانی‌هایم هرگز به حساب نمی‌آید.
جناب قاضی‌القضاه؛
اکنون که به احوالات خویش می‌نگرم و آن را با حس و حال هفت سال پیش قیاس می‌گیرم می‌بینم که به طرز عجیبی آرام‌تر از آن روزگارم و دیگر از آن همه عصبانیت و آشفتگی در من اثری نیست. اینکه دیگر آن حس سنگین و عمیق ستمدیدگی مرا بر نمی‌انگیزد و اصراری در این نمی‌بینم که همه حرف‌ها و ناگفته‌ها و دفاعیات خویش را یک نفس برایتان بنگارم. معنای یک چنین تغییر حالی در ساحت زندگی شخصی‌ام هر آنچه باشد، بعید می‌دانم که بتوان این دگرگونی را نشانه خوبی برای دستگاه قضا و عدالت به شمار آورد. اینکه شهروندان از تحمل بی‌عدالتی احساس خشم و عصبانیت نکنند به گمانم دردنشانی است که از کمرنگ شدن اعتماد و اتکایشان به دستگاه قضا خبر می‌دهد. البته من مطلعم که شما به عنوان یکی از مسئولین و ارکان حاکمیت نمی‌توانید فقط به عدالت نظر داشته باشید و موظفید که مصالح کشور و امنیت ملی را نیز لحاظ کنید و باز هم می‌دانم از اینکه چنین پرونده‌هایی تبدیل به موارد حقوق بشری و ابزاری برای اعمال فشار به حاکمیت و کشور شود، دل‌نگرانید. نگرانی و تشویشی که اگر چه شاید باورش سخت باشد اما نقطه اشتراک برخی منتقدین سیاسی و حتی زندانیان نیز هست. حداقل اینکه در مورد شخص خویش می‌توانم به صراحت بگویم که به‌هیچ عنوان حاضر نیستم بی‌عدالتی فاحش روا شده بر من، بهانه‌ای از بهانه‌های آنانی باشد که قصد اعمال فشار یا تحریم به کشورم را دارند و با همه بی‌خبری و انزوائی که به آن دچارم خوب می‌دانم، تلاش برای امرار معاش و تمشیت زندگی روزمره شهروندان اینقدر سخت هست که دشوارتر کردن آن و افزودن رنجی به رنج‌های آنان هیچ افتخاری به حساب نمی‌آید. مشکل اما اینجاست که این فقط یک سویه‌ی ماجراست. سوی دیگر داستان قسمتی از وجود من است که حقش از آزادانه زیستن را طلب می‌کند. خویشتنی که از سال‌ها و ماه‌ها و روزها و ساعت‌ها و ثانیه‌های تماشای دیوارهای زندان خسته است و مشتاقانه لحظاتی را انتظار می‌کشد که بر سنگفرش خیابان و سنگلاخ کوهستان گام بردارد بی‌آنکه بیم و هراس بازگشت به زندان عیشش را منقّص کرده باشد. این همان خویشتنی است که به گمانم بیش از هر کسی در حقش ستم روا داشته‌ام و ناجوانمردانه به صبر و سکوتش فراخوانده‌ام‌. سکوتی که می‌خنداندم آنگاه که می‌بینم برخی به ترس و برخی به پذیرفتن محکومیتم تعبیرش می‌کنند!
بگذریم. بی‌مقدمه و در پایان همین قدر بگویم که بزرگترین دشواری یک زندانی شاید کنار آمدن و مجموع آوردن همه من‌هایی در ساحت خویشتن است که در تنگنای زندان، بیش از هر زمان و مکانی سر ستیز و ناسازگاری دارند و آهنگ‌های ناهمگون می‌نوازند. من‌هایی که گاه پرداختن به یکی‌شان دل دیگری را می‌شکند و تسلیم شدن به دیگری‌، آن یک را ناکام می‌گذارد‌. فی‌المثل همین چندی پیش می‌پنداشتم حق با آن کسی درون من است که چنین نامه‌نگاشتنی را بی‌حاصل و مایه‌ی ریشخند و تمسخر می‌دانست اما در نهایت به وسوسه‌ی خویشتنی اغوا شدم که مصرانه می‌گفت‌: این نوشته با همان حسن نیتی خوانده می‌شود که به تحریر در آمده است‌.
گر بگویندت که مجموعم پریشان گفته‌اند …  

۱۳۹۵ مهر ۹, جمعه

یورش ماموران به یک مهمانی در شهر یزد و بازداشت 37 زن و مرد جوان



بار دیگر ۱۶زن و دختر جوان به همراه ۲۱ مرد که در خانه ای در منطقه مهرآوران یزد مشغول برگزاری یک جشن و مهمانی بودند، بازداشت شدند. به نقل از تابناک، ۳۷ زن و مرد در یک جشن مختلط در  یزد دستگیر شدند.گفته می شود به جز چندنفر که به قید ضمانت آزاد شده اند،  بقیه در بازداشت به سر می برند.. 

موافقان این برخوردها عنوان می‌کنند رسانه‌ای شدن این اخبار، زمینه ساز اطلاع برخی از افراد جامعه با عزم ناجا و قوه قضائیه برای برخورد با آنچه هنجار‌شکنی می‌خوانند، است و ازسوی‌دیگر مخالفان این اقدامات، امنیتی شدن فضای جامعه و به‌هم‌زدن حریم خصوصی افراد جامعه را دلیل بر مخالفت یا انتقاد خود می‌خوانند. با این حال برخورد چندباره با این پارتی‌های شبانه درمدت دو هفته اخیر نشان می‌دهد نیروی انتظامی و قوه قضائیه همچنان در تصمیم خود پابرجا بوده و هیچگونه جشن و شادی را برای جوانان ایران زمین بر نمی تابند.

آنان پیوسته با تمسک به اتهام های واهی نظیر: شرب مشروبات الکی، اذیت و آزار همسایه ها و آلودگی صوتی، سعی در قانونی بودن اقدامات خویش دارند در حالیکه  خبرهای حاکی از آنست که اکثرا محل اینگونه مهمانی ها در باغ های اطراف شهر و یا محل هائی که بدین منظور در نظر گرفته شده انجام میشود که نمیتواند موجب آزار و اذیت دیگران گردد، تجربه نشان داده است که همین افراد چنانچه وجه درخواستی خود را دریافت کنند  چشم طماع انان سیر شود به راحتی از محل دور میشوند.

متاسفانه در مملکتی که دریافت زیر میزی « که اخیرا بدون هیچ هراسی تبدیل به روی میزی شده است » و رشوه گره گشای کلیه موانع است، قشر ناتوان و کم درآمد جامعه پیوسته مورد ظلم قرار میگیرد ، که این چنین است وضعیت قشر وان و بیکار و محروم از هرگونه جشن و شادمانی. 

مرد ایرانی همسرش را به خاطر «مسیحی شدن» به قتل رساند

با موج بیداری و افزایش گرایش به مسیحیت در بین ایرانیان خارج از کشور خبر های رسیده حاکی است، یک ایرانی در استرالیا  همسر خود را به خاطر تغییر دین به قتل رسانده است.
به گزارش «محبت‌نیوز» یک مرد ایرانی در شهر سیدنی استرالیا همسر خود را به دلیل «تغییر دین» ، به قتل رساند.

نشریات محلی سیدنی درباره این حادثه نوشته‌اند که پدر نسرین (مقتول) که در ایران است، روز پنجشنبه بارها با پلیس ایالت نیو‌ساوت ولز تماس می‌گیرد و از وضعیت دخترش ابراز بی‌اطلاعی می‌کند. بعد از تماس‌ها پلیس اقدام به بازرسی از خانه او در حومه شرقی شهر سیدنی می‌کند که با جسد بی جان این زن روبه‌رو می‌شوند.

به نقل از صدای امریکا گزارش اولیه پلیس نشان می‌داد نسرین با ضربات متعدد چاقو به قتل رسیده است. چاقویی که این زن با آن به قتل رسیده، در میان زباله‌های ساختمان پیدا شد.

روی فیس بوک نسرین، نام همسر او «امیر دربانی» ذکر شده است.پلیس بعد از بررسی‌های اولیه امیر همسر ۴۲ ساله او را به عنوان متهم به قتل دستگیر می‌کند.

“روزنامه «دیلی میل» در گزارش خود نوشته امیر، همسرش را که آرایشگر بود، به دلیل تغییر دین و «گرایش به مسیحیت» کشته است”

امیر روز جمعه در دادگاه حاضر شده و محاکمه بعدی او آبان ماه خواهد بود. پلیس گفت که هیچ سابقه‌ای از خشونت خانگی بین این زوج گزارش نشده و آنها چهارسال است که در استرالیا زندگی می‌کنند. این زوج با ویزای «بریجینگ» در استرالیا حضور داشتند که یک روادید موقت است.

همسایه‌های این دو گزارش کرده‌اند که چهارشنبه شب سر و صدا و فریاد‌های بلند آنها را شنیده‌اند. این خبر کم سابقه بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های دنیا داشت. نتیجه دادگاه قاتل هنوز مشخص نیست.

طی روزهای گذشته نیز یک پناهجوی مذهبی ایرانی در نوشهیر ترکیه توسط دوست خود به قتل رسید که پرونده وی همچنان در حال بررسی است.

پیش از این نیز دو پناهجوی نوکیش مسیحی ایرانی در کمپ پناهجویان شهر “ارو” در کشور سوئیس از سوی مسلمانان افراطی مورد سو قصد با چاقو قرار گرفتند. که در این حادثه “بابک مختاری” نوکیش مسیحی ۴۳ ساله در حال انتقال با آمبولانس در مسیر بیمارستان جان باخت و حال دیگر ایرانی این واقعه خونین یعنی “علی اردستانی” ۲۵ ساله بسیار وخیم گزارش شده بود.

موج گرویدن به مسیحیت در بین ایرانیان چند سالی است که افزایش زیادی داشته و دلیل بسیاری از مهاجرت‌ها فشار و تهدیدات حکومتی نسبت به نوکشیان مسیحی بوده است.

موج بیداری و افزایش گرایش به مسیحیت در بین ایرانیان حتی در خارج از  ایران نیز  رو به گسترش می باشد.

از طرفی موج گسترده‌ای از ایمان به مسیحیت در شهروندانی آغاز شده که ایران را ترک و در کشورهای دیگر اقامت دارند.

ترکیه بیشترین جمعیت ایرانیان مسیحی را در خود جای داده است.

گرچه رسانه های حکومتی ایران سعی دارند تا این موضوع را با هدف اخذ پناهندگی مطرح کرده و غالبن عنوان می شود؛ ایرانیانی که به مسیحیت گرایش پیدا می‌کنند به دلیل پناهندگی است، اما این نکته حائز اهمیت است که صرف «مسیحی شدن» به تنهایی منجر به قبولی درخواست پناهندگی نمی‌شود .

با این حال طیف بسیاری از ایرانیان مقیم خارج به دلیل ایمان قلبی مسیحیت را انتخاب می‌کنند و تغییر دین می‌دهند.

۱۳۹۵ مهر ۸, پنجشنبه

سردار اشتری:بطور میانگین روزانه ۲ هزار زن “بد پوشش”بازداشت میشوند!



فرمانده نیروی انتظامی گفت: به طور میانگین روزانه ۲ هزار نفر زنان “بد پوشش” در تهران و شهرهای بزرگ دستگیر می شوند.

سردار حسین اشتری در سیزدهمین همایش دادستان‌های عمومی و انقلاب و نظامی سراسر کشور که امروز در دادگستری کل استان برگزار شد، گفت: به طور میانگین روزانه ۲ هزار نفر زنان بد پوشش در تهران و شهرهای بزرگ دستگیر که بیش از ۹۵ درصد آنها با اخذ تعهد آزاد می‌شوند.

وی ادامه داد: فقط پرونده پنج درصد آنها به دستگاه قضایی انتقال داده می‌شود. متاسفانه با یک دهم این پرونده‌ها هم برخورد صورت نمی‌گیرد. 

پرونده علیرضا گلی‌پور برای رسیدگی عادی نزد قاضی صلواتی، فرستاده شد



پرونده عليرضا گلی پور،  دانشجوی مخابرات و کارمند وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات که از مهر ۱۳۹۱ توسط وزارت اطلاعات ایران به اتهام افشای فساد مالی برخی مقامات حکومتی بازداشت شده است برای رسیدگی عادی و اجرای آن با دستور تفکیک به شعبه ١۵ دادگاه انقلاب تهران نزد قاضی صلواتی، تحویل پست قضائی شده است.

 حکم این زندانی امنیتی و بیمار سرطانی بند هفت زندان اوین که  در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به مدت  ۳۹ سال و ۹ ماه زندان صادر شده بود به دیوان عالی کشور فرستاده شد و همین امر موجب اختلال در روند درمان او نیز گردید. 

اما آزیتا قره‌بیگلو، وکیل علیرضا گلی‌پور که پیش از این از ارسال پرونده موکلش به دیوان‌عالی کشور خبر داده بود، می گوید:طبق توصیه آقای شمخانی، دبیر شو‌رای‌ عالی امنیت ملی، حکم موکلم با اعمال ماده ١٣۴ قانون مجازات اسلامی به ١۵ سال کاهش یافته که امیدوارم به این وسیله آزادی متقابل موکلم هرچه‌سریع‌تر فراهم شود.

این زندانی امنیتی از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی، به اتهام «هواداری از سازمان مجاهدین خلق»، «توهین به رهبری»، «خروج اطلاعات»، «تبلیغ علیه نظام» و «تشویش اذهان عمومی» به ۳۹ سال و نیم حبس و یکصد و هفتاد ضربه شلاق محکوم شد که این حکم با اعمال ماده ١٣۴ به ۱۵ سال حبس کاهش یافت.

لعلیرضا گلی پور  در مهرماه سال ۱۳۹۱ به دلیل «افشاگری» در مورد چند تن از مسئولین حکومتی توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد. این زندانی امنیتی٬ بیش از یک سال از زمان حبس خود را دربند ۲۰۹ زندان اوین گذرانده است که از این مدت ۸ ماه آن در انفرادی بوده است.

۱۳۹۵ مهر ۵, دوشنبه

تصویب حذف “سنوات تحصیلی” یا مشوقی برای خروج مغزها؟



اخبار تجمع و تحصن در سه دانشگاه برتر کشورو اعتراض دانشجویان به حذف “سنوات” و “وضعیت خوابگاه‌ها” که چندیست تیتر خبرگزاری های مختلف گردیده ﻃﯽ ﯾﮏ ﻓﺮآﯾﻨﺪ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﻪ ﺳﺒﺐ ﺧﺮوج اﻓﺮادی میشود ﮐﻪ ﻓﺎﻗﺪ توانائی های ﻻزم ﺑﺮای ادمه تجصیل، کسب علم و دانش هستند، آنان را خواسته یا ناخواسته مجبور به ترک کشور خواهد کرد تا بتوانند از امکانات بهتر و برتر برخوردار گردند.

براستی اگر تلاش شورای عالی آموزش در راستای ارتقا امکانات و سطح آموزش دانشجویان کشور است تا انان هرچه کمتر به فکر خروج از کشور باشند و بمانند تا به ملت و کشور خود خدمت کنند، اینگونه مصوبات مسئولان دانشگاه هر روز شرایط را برای دانشجویان سخت‌ تر می‌سازد و در نتیجه دانشجوی مستاصل عطای تحصیل در کشور را به لقایش خواهد بخشید و راهی خارج از کشور می‌شود چرا که هم امکانات تحصیلی بهتری برایش فراهم است و هم پول و حقوق خوبی دریافت می‌کند.

خبر بد اینکه در مقابل این اعتراضات و خواسته ها، مسئولان همچنان بر اقدامات خویش پافشاری میکنند و طبق روال گذشته با وعده و وعید اینکه « این مبالغ را تخفیف می‌دهیم،  تقسیط می‌کنیم، یا اگر شما به دلیل مشکلات به دانشگاه درخواست بدهید، شاید هم ببخشیم » در صدد خاموش کردن صدای اعتراض آنان هستند.

و این علامت سئوال بزرگ که : از کجا ببخشید؟ چه ببخشید و چرا ببخشید؟ مگر نه اینکه اصل ۳۰ قانون اساسی تاکید بر رایگان بودن خدمات آموزشی دارد؟

             روز گذشته حدود 600 نفر از دانشجويان دانشگاه شريف در اعتراض به هزينه‌هاي سنوات مقابل درب اصلي دانشگاه اعتراض و تجمع كردند كه اعتراض اين دانشجويان از ساعت 12 ظهر شروع شد و چند ساعتي در مقابل دفتر رياست دانشگاه و درب اصلي دانشگاه ادامه داشت.

در دانشگاه امیرکبیر هم وضعیت به همین منوال است و دانشجویان نسبت به حذف هزینه‌های سنوات معترض هستند و بر این باورند که درحالی‌که وزارت علوم تحصیل رایگان در ترم پنجم کارشناسی ارشد را مجاز می‌داند، اما دانشگاه صنعتی امیرکبیر تصمیم به اخذ هزینه از دانشجویان جهت تحصیل در ترم پنجم می‌گیرد.

برمبنای آئین نامه جدید شورایعالی برنامه‌ریزی آموزشی که برای دوره‌های کاردانی و کارشناسی(پیوسته و ناپیوسته) تصویب  شده است، مدت سنوات مجاز تحصیلی برای دوره‌ی کارشناسی 8 نیم‌سال تعیین شده است. این در حالی است که تعداد دانشجویانی که مدت زمان تحصیل‌شان 9 یا 10 نیم‌سال به طول می‌انجامد، رقم کوچکی نیست. نکته‌ی دیگری که در آیین‌نامه قابل توجه و مورد اعتراض دانشجویان قرار دارد آنست که این آئین نامه در اسفند 93 تصویب شده است اما در کمال تعجب در ماده‌ی 33 آیین‌نامه قید شده است که «برای دانشجویان ورودی سال تحصیلی 94-1393 و پس از آن و نیز تمامی دانشجویانی که در زمان ابلاغ این آیین‌نامه، شاغل به تحصیل هستند، به شرطی که خللی در تحصیل ایشان ایجاد نکند، لازم‌الاجرا است»در حالیکه هیچ معیاری برای « خلل در تحصیل»  مشخص نشده است.آیا اجرای چنین آیین‌نامه ای آنهم برای ورودی‌های سال 93 و ماقبل از آن هیچ‌گونه خللی ایجاد نخواهد کرد؟

در بخشي از بيانيه دانشجويان اميركبير آمده است: در حال حاضر این قانون با کمی تغییر در دانشگاه ما اجرا می‌شود؛ اینگونه که سنوات مجاز «آموزشی» کارشناسی تا 9 نیم‌سال در نظر گرفته شده است اما همچنان هزینه خوابگاه و سلف دانشگاه به صورت مضاعف محاسبه می‌شود.

علي اكبر مومني ملك شاه، دبير شوراي صنفي دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف دراینباره به خبرنگار ايلنا میگوید: وقتي شما با فشارهاي علمي (بخصوص در دانشگاه صنعتي شريف كه در سختگيري‌هاي علمي زبانزد عام و خاص است)  رروبرو میشوید كه به من دانشجو وارد مي‌شود، ناخواسته زمان تحصيل به ترم پنجم كشيده مي‌شود، برخي از هيات علمي‌ها حتي دانشجو را مجبور مي‌كنند كه 5 ترمه بشود. از طرفي اين فشارها را به دانشجو وارد مي‌كنند بعد از طرف ديگر اجبار مي‌كنند كه بايد تحصيل را 4 ترمه به پايان برساني. اين كارها با يكديگر متناقض است و همين تناقض رفتارها باعث بلند شدن صداي اعتراض دانشجويان شده است.

آقای مومنی میگوید:  بسیاری از دانشجویان از سویی توان پرداخت چنین پولهایی را ندارند و از سوی دیگر بر این باورند که این پول و جریمه اجباری، پول زوری است که از دانشجویان مطالبه می‌شود؛ چرا که کاملاً برخلاف اصل ۳۰قانون اساسی است. این درحالیست که دانشگاه اعلام می‌کند که این مبالغ در مقابل ارائه خدمات مطالبه می‌شود، در مورد خدمات رفاهی این حرف تا حدی پذیرفتنی است، اما در قبال خدمات آموزشی که قانون تاکید بر رایگان بودن آن دارد، اقدامی غیرمنطقی و نا معقول است، نکته جالب و البته تامل برانگیز این است که پولی که برای ترم پنجم دریافت می‌شود صرفاً جریمه سنوات است و اگر من دانشجوی ترمِ ۵ ارشد بخواهم، مدرکم را آزاد کنم، باید دوباره پول ترم ۵ را به حساب وزارت علوم پرداخت کنم.

وی در ادامه افزود : سال گذشته تجمعي برگزار شد كه حدود 150- 200 نفر در آن شركت داشتند. که شورا در آن زمان حمايتي نكرد و اين تحصن با بدقولي‌هاي معاون آموزشي دانشگاه كه اكنون هم در همين پست مشغول به فعاليت است، شكست خورد. امسال اما كمپيني ايجاد شده كه حدود 1500 دانشجو عضو آن هستند و  در رابطه با همين سنوات آموزشي و هم سنوات رفاهي فعاليت مي‌كند، چرا كه حق همه دانشجويان كشور، بخصوص دانشجوي دانشگاه شريف است كه از حقوق تحصيلي خود برخوردار باشد.

یکی از دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی که در این تجمع حضور دارد، به خبرنگار ایلنا، می‌گوید: امسال دانشگاه شهید بهشتی مازاد بر ظرفیت داویلبان راپذیرش کرده است اما به این دانشجویان گفته شده که از 10 مهر به بعد خوابگاه به آنها تعلق می‌گیرد و در حال حاضر دانشجویانی که از شهرستان به تهران آمده‌اند، سرگردان هستند. از طرفی خوابگاه‌هایی که برای دانشجویان جدید الورود درنظر گرفته شده، حدود 2 ساعت با دانشگاه فاصله دارد.

این دانشجوی معترض می‌گوید که خواسته دانشجویان این است، حداقل خوابگاه‌هایی نزدیک به دانشگاه به آنها داده شود. در حال حاضر حدود 200 دانشجو از شهرستان های مختلف در این تجمع حضور دارند که محلی برای اسکان ندارند.

سرکوب وکلا در ایران شدت گرفته است .

 سرکوب وکلا در ایران شدت گرفته است سازمان دیدبان حقوق بشر روز پنجشنبه در بیانیه‌ای از “تشدید سرکوب وکلا” در ایران خبر داد. این ساز...